تبليغاتX
کوی باران
نشریه فرهنگی قرآنی کوی باران موسسه مهد قرآن و عترت شهرستان آذرشهر

به نام الله

قبل از انجام گناه ، لحظه های اوج باور خدا را بیاد آور ...

 روی عکس کلیک کنید تا تصویری با سایز بزرگتر را مشاهده نمایید

Allah allaho الله پوراللهیار pourallahyar 

by pourallahyar

نظرات خود را راجع به این اثر بنویسید

التماس دعا

یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 20:8  توسط پوراللهیار  | 

حرف اوّل

به نام الله، به نام دوست، به نام آنکه هرچه داريم از اوست؛ کسي که نشناخته ايم او را آنچنان که بايد؛ به نام او که هم يار است و هم دلدار، هم درد است و هم درمان، هم جان است و هم جانان.

يکي درد و يکي درمان پسندد يکي وصل و يکي هجران پسندد

من از درمانو درد و وصلوهجران پسندم آنچه را جانان پسندد

جانان من! ما اهالي کوي باران، هر آنچه در توان داشتيم براي خدمت به موهبت بزرگ و معجزه ابدي پيامبرت(ص) ارائه کرديم؛ با اينکه مي دانيم آنچنان که بايد و شايد نتوانسته ايم حقش را ادا کنيم لکن از ما بپذير که اين را مي توانستيم.

خوانندگان عزيز و فهيم کوي باران! در شماره دوم از اين نشريه، چند تفاوت با شماره قبلي مشاهده خواهيد نمود؛ اول اينکه در اين شماره بيشتر سعي کرده ايم به چاپ آثار همشهري هايمان بپردازيم؛ ثانيا هم حجم مطالب و تعداد صفحات و هم محتوا را ارتقا داده ايم و ثالثا تا جايي که توانسته ايم نام صاحبان آثار و منابع هر مطلب را ذکر نموده ايم.

در اين شماره از مقالات و آثار قرآني و آثار مربوط به عترت(معصومين (ع)) تا آثار فرهنگي، ادبي و هنري ارائه گرديده است. با توجه به مصادف شدن اين ايام با ايام محرم و بزرگداشت سيد الشهدا ابا عبد الله الحسين(ع) آثاري نيز در اينباره عرضه داشته ايم؛ ان شاء الله که بتوانيم اندک خدمتي به دو امانت بزرگ رسول خدا(ص) يعني قرآن و عترت نموده و در قيامت از شفاعت معصومين(ع) بهرهمند گرديم.

در آخر حرف اول بايد تشکر و در عين حال، عذرخواهي خودم را از عزيزاني که همت نموده و آثار زيباي خود را براي چاپ در کوي باران ارائه داده اند ولي به جهاتي، اثر آنان چاپ نگرديده اعلام کنم. از اين عزيزان مسرّانه خواستاريم تا از اين به بعد نيز ما را تنها نگذارند و آثار خود را ارائه دهند و براي پيگيري نقايص احتمالي آثار خود با ما در ارتباط باشند.

والسّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الهُدَی                              با تشکر: سردبير

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:27  توسط پوراللهیار  | 

قافله نیایش

آیا هیچگاه در دل شب دور از هیاهوی زندگی به آسمان پرستاره نگاه کرده ای؟

آیا مجذوب زیباییهای آن شده ای؟

آیا احساس احترام و ستایش گریبانگیرت شده

نیایش ...

نیایش، ارتباط قلبی انسان است با ذات عالم هستی است.

تمام موجودات عالم در نیایشی بزرگ شرکت دارند؛ حتی همان ستارگان درخشان در دل شب

حواسمان باشد از این قافله جا نما نیم که می بازیم.

خانم بیگی

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:26  توسط پوراللهیار  | 

حوالی خانه مهر

که می فهمدحرف های دلم را جز تو؟ و که می شناسد مرا را جز تو؟

می دانم که کلامم را می فهمی می دانم که از دلم خبر داری

سخنم را در چشمهای بارانیم بنگر

و خواسته ام را در عمق نگاه ملتمسانه ام تماشا کن

جانان من! از نخستین روز که امانت عشق را بر همه ارزانی داشتی

دلم هوای خودت را داشت ...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:24  توسط پوراللهیار  | 

انتظار

اي قلم تو قسم خورده قرآني بنويس از درون دلم جايي که مهدي پسر زهرا آنجاست. بنويس از دوري و غم فراقش. مهدي جان! انتظار، سخت و طاقت فرساست؛ اما حلاوت ديدار، سختي راه را آسان مي کند و شيعيان و دوستدارانت در تپش قلبشان صداي يا مهدي سرداده و براي آمدنت لحظه شماري مي کنند. آقاي من! آيا شود که صداي انا المهدي تو را از سرزمين حجاز بشنويم؛ آيا بهشت مهدوي را خواهيم ديد؟ به اميد آن روز زنده ايم و قلبمان قوت مي گيرد. بيا که جهان از ستم پر شده و کربلاي حسيني هر زمان تکرار مي شود و کودکان بيگناه به ياد علياصغر و رقيهات فدا مي شوند. قرباني اين راه زياد است؛ آخر گويند وقتي مسافر از سفر مي آيد به شکرانه سلامتيش قرباني فدا مي کنند؛ آري مهدي جان، ما نيز در اين راه، شهدايمان را فدا مي کنيم تا تو بيايي. منتظريم بيايي و از دردهاي دل زهرا بگويي. قبر مادرت را نمايان کني؛ بيايي از ناله هاي حيدر با چاه بگويي؛

بيا و خونهاي شهدايي را که چون سيلي در جريان است نگاهبان باش. آقاي من! بيا و برايم از کربلا بگو؛ آخر دوست دارم از زبان تو ماجراي نينوا را بشنوم؛ از زخم هاي سينه حسين و مظلوميت رقيه برايم بگو.

اي يوسف زهرا! شبهاي جمعه، شوري دلانگيز تمام وجودم را فرا مي گيرد؛ منتظر صبح صادقم؛ نماز براي سلامتيت مي خوانم و سر راه دل مي نشينم تا شايد مسافر من از سفر بيايد و نظري به دل بي قرارم افکند. آنگاه صداي موذن را مي شنوم که اذان مي گويد و آن لحظه درک مي کنم که باز هم تو نيامدي و باز تا جمعه اي ديگر بايد صبر کنم. آن دم، دلم مي گيرد و بعد از ظهر آدينه را با دلتنگي سپري مي کنم؛ آخر مي گويند تو نيز در اين لحظات، دلتنگي. مسافرم و بهترين روز زندگيم جمعه و غريب ترين لحظات آن غروبهاي آن است. در اين روزها خانه دلم را با آيات نور، چراغاني مي کنم و با گلاب محمدي شستشو مي دهم تا تو بيايي. برگرد و اميدم باش ...

خانم تخم چي

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:22  توسط پوراللهیار  | 

نيايش هاي پيامبر(ص)

تسليم

خداوندا! جان خويش، به تو سپرده ام. کار خويش، به تو سپرده ام. پشت خويش، به پناه تو داده ام. روي خويش، تنها به سوي تو آورده ام. که از تو جز به سوي تو پناهي و گريزي نيست.

با بودن تو

به پناه تو مي روم، خداوندا! از تنگدستي در ثروتمندي تو، گمراهي در راهنمايي تو، خواري در ارجمندي تو، ستم ديدن در پادشاهي تو و شکست خوردن با بودن سررشته کارها همه در دست تو. به پناه تو مي روم خداوندا! که لب به گفتار فريب بگشايم يا گناه را بپوشانم و يا با نازيدن به تو، «فريب خورده» باشم.

روشني چشم من

خداوندا ! دوست داشتني ترين چيز را در نزد من، محبت خود گردان و ترسناک ترين چيز را در نزد من، بيم از خودت. نياز هاي دنيوي را به شوق ديدارت، از من فرو بريز و آنجا که چشم دنياگرايان را به بهره هاي دنيوي، روشن مي کني، چشم مرا به پرستش خود روشن کن.

من ناتوانم

خداوندا ! من ناتوانم در راه خشنودي خود، توانايم بساز. هدايت مرا به سوي نيکي، به دست گير. و اسلام را منتهاي خشنودي من گردان. خداوندا ! من ناتوانم، توانايم گردان. خوارم، عزيزم بدار. و تنگدستم، بي نيازم کن اي مهربانترين مهربانان.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:21  توسط پوراللهیار  | 

نيايش های سيد الشهداء امام حسین ع

«پروردگارا، بار الها، بي نيازي را در نفسم قرار بده و يقين را در قلبم، اخلاص را در عملم، نور را در ديدگانم و بينايي را در دينم تثبيت فرما. معبودا! مرا از اعضايي که لطف فرموده اي بهره مند فرما، چشم و گوشم را وارث من قرار بده[ تا از دوران زندگيم امتيازات قابل ذخيره براي سعادت ابديم، تهيه نمايند.] مرا بر آن کسي که بر من ستم کرده است ياري فرما و گرفتن خونم را و انتقام آن امتيازاتي که اگر زنده مي ماندم کسب مي کردم، بر آن ستمکار ارائه فرما و با اين لطف چشمم را روشن بساز.»

خداوندا اجازت فرما تا دمي چند رو در رويت به زانو درافتم، قطراتي از اقيانوس جان، نثار بارگاهت نمايم. آه، اي نزديکتر از من به من، خيال دوري راه تا درگاه جمالت خسته و فرسوده ام کرده است، نه راه و مسافت.

«اگر به زبان فرشتگان سخن گويم و محبت نداشته باشم، صدايم طنين آهن دارد. اگر جميع اسرار و همه علوم را بدانم و ايمان کامل داشته باشم به حدي که کوه ها را جابجا کنم ولي محبت نداشته باشم هيچ هستم. اگر جميع اموال خود را صدقه بدهم و بدن خود را در آتش بگذارم و محبت نداشته باشم، هيچ نفعي نمي برم. محبت، بردبار و مهربان است. محبت، حسد نمي ورزد. محبت کبر و غرور ندارد. محبت حرکات ناپسنديده ندارد. محبت، نفع خود را طالب نيست. محبت، خشم نمي گيرد و سوء ظن ندارد. محبت، از ناراحتي خوشوقت نمي گردد، ولي با راستي شادي مي کند. محبت صبور است و همه چيز را باور مي کند. زبان ها خاموش مي گردند، رسالت ها نيست خواهند شد، ولي محبت هرگز ساقط نمي شود. آنچه مي ماند ايمان و اميد است، محبت از هر سه بزرگتر است.»

از کتاب نيايش امام حسين (ع) در صحرای عرفات اثر علامه محمد تقی جعفری صفحات 54 و 118 و 124

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:20  توسط پوراللهیار  | 

نظرات بزرگان و مشاهير جهان درباره قرآن

مهاتما گاندي رهبر سابق هند: از راه آموختن دانش قرآن، هرکسي به اسرار وحي و حکمت هاي دين، نائل مي شود.

پروفسور هانري کُربَن: اگر انديشه محمد(ص) خرافي بود و اگر قرآن او وحي الهي نبود هرگز جرأت نمي کرد بشر را به علم دعوت کند. هيچ بشري و هيچ طرز فکري به اندازه محمد(ص) و قرآن، انسان را به دانش دعوت نکرده است. تا آنجا که در قرآن، نهصد و پنجاه بار از علم و فکر و تعقل، سخن به ميان آورده شده است.

سِر ويليام مونِر: قرآن کتابي است پر از دلايل سرشار منطقي و مسائل بي شمار علمي با براهين قطعي درباره وجود خدا و راهنمائي بر عظمت آفريننده بي همتا.

قوانين قضايي و حقوقي و دستورات زندگي و مقررات مذهبي، طوري در اين کتاب با عبارات سليس و روان تنظيم شده است که خواننده را تحت تأثير سحرآميز خود قرار مي دهد و از حيات تا ممات را يادآوري کرده است.

انيشتين: قرآن کتاب جبر يا هندسه يا حساب نيست، بلکه مجموعه اي از قوانين است که بشر را به راه راست ـ راهي که بزرگترين فلاسفه دنيا از تعريف و تعيين آن عاجزند ـ هدايت مي کند.

گوته، فيلسوف شهير آلماني: ما اوّل بار از قرآن روي گردان بوديم؛ ولي طولي نکشيد که اين کتاب توجه ما را به خود جلب کرد و ما را به حيرت واداشت؛ و بالاخره ما مجبور شديم که در مقابل اصول و قواعد آن تعظيم نموده و بزرگش بشماريم؛ و در مطابقه الفاظ آن با معاني بکوشيم. مرام و مقاصد اين کتاب، بي اندازه قوي و محکم و مباني آن بلند است. اين کتاب به زودي، بزرگترين تأثير را بر تمام روي زمين خواهد گذاشت.

منبع: نظريه دانشمندان جهان درباره قرآن و محمد(ص) – ترجمه و تأليف حسين وجداني

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:19  توسط پوراللهیار  | 

نامه اي به خدا

به نام خودت

پروردگارا به ما توفيق فرمانبرداري، دوري از گناه و نافرماني، پاکي نيت و شناخت ارزشها عنايت کن. ما را به هدايت و پايداري در راه حق گرامي دار. زبان هاي ما را به راستگويي و شايسته گويي گويا ساز دلهايمان را از ستم بازدار و چشم هاي ما را از گناه و خيانت و گوش هاي ما را از شنيدن سخنان بيهوده و غيبت نگاه دار.

خدايا به دانشمندان و عالمان ما زهد و خيرخواهي، به دانش آموزان ما جديت و شوق، به بيماران ما شفا و آسايش، به درگذشتگان ما رحمت و به جوانان ما بصيرت و توفيق توبه و به بانوان، حيا و عفت، به ثروتمندان تواضع و سعه صدر، به رزمندگان، نصرت و پيروزي و به همه ما مهرباني و انصاف و نيک سرشتي عطا فرما.

خداي من از تو خواستارم به ما کمک کني تا در برابر هيچ چيز جز تو تسليم نشويم و دنيا ما را نفريبد و خودخواهي، ما را کور نکند. خدايا به من آنقدر توان بده که کوچکي خويش را فراموش نکنم و در برابر عظمت تو خود را نبينم.

اي معبود من اينک مي خواهم سر سنگينم را که پر از دغدغه هاي ديروز و هراس فرداست در شانه هاي صبورت بگذارم و آرام برايت بگويم شرح حال دلم را که زير آوار گناهانم هنوز با تمام توان، نام زيباي تو را صدا مي زند. خداي مهربان تو را دوست دارم و با نور عشقت غبار دل را پاک مي کنم؛ پس خودت در اين راه ياريم فرما.

و در آخر اي هميشه همراه من، هيچ وقت تنهايم مگذار. تو خدايي هستي که بهترين دوست دوران کودکي و نوجواني و پيري من بودي و هستي و خواهي بود. در همه حال با من باش. به اميد رحمتت اي مهربان ترين مهربانان. فاطمه ملا زاده کلاس دوم راهنمايي

 

نامه اي به خدا به نام تو كه خداي خوب مني

اي خداوندي که جهان و جهانيان از آن توست، اي خداوندي که کوه ها از ترس عظمتت متلاشي شده و بيابان ها به خاطر لطف و کرمت تبديل به شهرهاي بزرگ و با ارزش مي شوند و مانند مکه ها را به وجود مي آورند، اي خدايي که بي همتايي و کسي را توان مقابله در برابرت نيست سلام گرم و صميمي ام را که از سوي قلب شيفته و عاشقم روانه ات مي دارم پذيرا باش گر چه تو هيچ وقت حرف بندگانت را که با خاک خاکستري درست کرده اي و به آن ارج و مقام داده اي ناديده نمي گيري.

چگونه مي توانم برايت نامه اي بنويسم وقتي که دستانم لرزان، قلبم ناتوان و زبانم در مقابلت عاجز است؟ چگونه برايت نامه اي بنويسم در حالي که من در پيشگاهت مانند دانه اي در مقابل کهکشان هستم؟ چگونه برايت نامه اي بنويسم در حالي که مغزم کوچکتر از آني است که بتواند تو را درک کند؟ نامه نوشتن برايت لياقت مي خواهد و هر کسي لايق اين مقام نيست. پس اي خدايي که زمين و زمان به خاطر وجود توست که در جنبش و تکاپو است به من لياقتي عطا فرما که توان محاسبه آن از دست مخلوقاتت برنيايد تواني عنايت فرما که فقط در راه خدمت به مخلوقاتت به کار گرفته شود و عقلي که در راه پيشرفت و ترقي به سوي تو، دستم را بگيرد.

درست است که من در بعضي مواقع با اعمال و رفتارم اسباب دوريم از تو را فراهم کرده و آزرده ات نموده ام ولي در هر حال تو به بندگان نحيف و ضعيف توجه و التفات داري پس من چگونه مي توانم به خودم اجازه دهم که تو را ناديده گرفته و از دينم منحرف شوم؟ حتي از انديشيدن به اين موضوع سرم گيج مي رود.

وقتي که غبار غم و اندوه سراسر وجودم را فرا مي گيرد، آن دم که زمانه، دست رد بر سينه ام مي فشارد و نااميدم مي سازد، زماني که جز گريه کردن و اشک ريختن توان انجام هيچ کاري ندارم تنها نام و ياد تو مي تواند آرامم کند و به ادامه زندگي اميدوارم کند. نامت چقدر زيباست ...

درست است که نمي توانم از نزديک به ديدارت مشرف شوم، اما تنها راه ديدن که چشم نيست. من مي توانم هنگام خواندن دعاي کميل در حرم امام رضا(ع) در حين خواندن دعاي عهد بعد از نماز صبح، حسّت کنم با قلبم که مرکز عواطفو احساساتم است و هر بار فقط به دستور تو مي تپد؛ حسي که لذت بخش تر و پايدارتر از ديدن رو در رو است.

بار الهي، مرا ببخش، ببخش به خاطر اينکه به من نعمتي ارزاني داشتي ومن قدرش را ندانستم، سائلي طلب کمک خواست و ياريش نکردم، لطفي به من کردي و ناديده اش گرفتم، به پدر و مادرم پرخاش کردم که نبايد می کردم، از من طلب بخشش شد و اجابتش نکردم پس تو را به فرزند فاطمه، حسين(ع) که در صحنه کربلا مظلومانه به شهادت رسيد قسمت مي دهم که بار ديگر رحمتت را از من دريغ نکني. و در آخر اميدوارم تمامي مردم جهان بتوانند به راه راست هدايت شده و به سويت باز گردند. الهه بقال

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:18  توسط پوراللهیار  | 

معيارها و ملاكها در تصميم گيري ها

با يك مقدمة‌ كوتاه و كلي به بحث ملاكها و معيارها در تصميمگيري ها ميپردازيم.

خالق هر چيز به صلاح آن، از همه كس واقفتر است؛ بر فرض اگر يك مهندس ايراني براي اولين بار در دنيا دستگاهي منحصر به فرد بسازد، همو نيز بر ساختار كلي و جزئي اين دستگاه واقف خواهد بود و هر اشكالي كه بعدها براي دستگاه بروز كند ولو جزئي باشد فوراً علّت آن را تشخيص خواهد داد. هر گونه نيازمنديهاي دستگاه مزبور را سازندة آن قبلا پيش بيني و اقدام به ارائة راه حلهاي قطعي براي حل مشكلات احتمالي دستگاه كرده است.

همين مقدمة كوتاه،‌كافي است. گرچه مسائل بسيار مهم ديگري نيز در مورد اين مخترع(خالق) و دستگاهش(مخلوق) وجود دارد كه از آن جمله ميتوان به اين مورد اشاره كرد كه هر گونه نقص دستگاه از كمال اصليش، موجب ناراحتي و اندوه خالقش خواهد شد و... .

خداوند متعال، خالق تمام انسانها بلكه همه چيز است. خالق انسانها نقاط ضعف و نقاط قوت انسانها را به خوبي ميداند و از قبل بر طبق اين ويژگي ها اقدام به ارائة برنامه براي زندگي انسانها كرده است. هر مشكلي كه در انساني بروز كند راه چارهاش نزد خداست؛ زيرا خدا خالق وي است بنابراين از همهكس هم به نقص و كمال و صلاح او واقف تر است. خداوند متعال مي فرمايد:

«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ» ق : 16

ما انسان را آفريدهايم و ما نيز به وسوسه هاي نفس او آگاهيم، و ما از شاهرگ [رگ گردن] به او نزديكتريم.

خداي متعال كمال اعلاي ما انسانها را بارها و بارها بيان كرده و دوست دارد كه همة انسانها به آن كمال دست يابند. حال بايد دانست كه آن كمال چيست و چگونه محقق مي شود؟ در دنيا يا جاي ديگر. خداوند متعال مي فرمايد:

«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقيكُمْ إِنَّ اللّهَ عَليمٌ خَبيرٌ‌‍» الحجرات : 13

ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست. بيترديد، خداوند داناي آگاه است.

معيارها و ملاكها براي انتخاب انسان بايد معيارهايي باشد كه او را به خالقش نزديكتر كند؛ ملاكهايي كه باعث خوشنودي خدايش مي شوند؛ ملاكهايي كه او را به كمال واقعيش كه خالقش معين كرده است برسانند. پس ملاكها هم آنهايي هستند كه پروردگار انسانها مشخص كرده است؛ چراكه قابل تصور نيست كه خدا، قابليت رسيدن انسان به حد اعلاي كمال را در نهاد او نهاده باشد ولي وسايل طي طريق كمال را به او ننموده باشد و معيارهاي انتخاب راه درست از نادرست را به او ارائه نداده باشد.

در آية فوق، خداوند متعال يكي از وسايل رسيدن به كمال را تقوي معرفي كرده است و تقوي را معيار تشخيص انسان كامل ميداند. و فوقالعاده بر حفظ آن تاكيد ميكند بهويژه در جايي ميفرمايد كه اگر حفظ ايمان در نقطهاي از زمين خدا دشوار باشد به نقطة ديگري از زمين پهناور خدا برويد زيراكه حفظ ايمان بسيار مهم است.

«يا عِبادِيَ الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضي واسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ» العنكبوت : 56

«اي بندگان من كه ايمان آوردهايد، زمين من فراخ است؛ تنها مرا بپرستيد

«إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي أَنْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً» النساء : 97

كساني كه بر خويشتن ستمكار بودهاند، [وقتي] فرشتگان جانشان را ميگيرند، ميگويند: «در چه [حال] بوديد؟» پاسخ ميدهند: «ما در زمين از مستضعفان بوديمميگويند: «مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن مهاجرت كنيد؟» پس آنان جايگاهشان دوزخ است، كه بد سرانجامي است.

آيه دهم از سورة زمر نيز در همين مضمون است.

پس معيار، خداست چراكه همه چيز ما اوست؛ هرچه داريم از او و ازآن اوست. معيار، اوست و هرآنچه كه او مشخص مي كند(مثلا در مواردي خدا معيار را علاوه بر خودش، پدر و مادر انسانها نيز قرار داده است البته زماني كه حرفي خلاف نظر خدا نزنند.)

پس انسان نبايد در تصميمگيري ها(هر تصميمي) خدا را از ياد ببردكه اگر اينگونه كند پشيمان خواهد شد. پس شما بگوييد آيا با اين توضيحات، درست است كه انسان به حرف هاي بي منطق و در زمانة ما ضد ديني و خلاف عقل و شرعِ برخي از خدا بي خبرها ذرهاي اهميت داده و به جاي حرف خدا حرف آنها را ملاك قرار داده و اقدام به تصميم گيري كند؟

بايد دانست كه از همان اول تا به حال، نظر اكثريت مردم با نظر خدا مخالف بوده است. براي اثبات اين حرف كافي است كه نظري كوتاه به قرآن كريم بياندازيم؛ مي بينيم كه در تمام دورانها اكثريت مردم، پيامبران خدا را تكذيب كرده و حتي اقدام به كشتن آنها نيز كردهاند. وضع و حال زمانة ما هم كه جاي خود را دارد. پر واضح است كه روزگاري كه ما الآن در آن زندگي ميكنيم همان روزگاري است كه در احاديث از آن به آخرالزمان تعبير شده و يكي از مشخصه هاي اصلي آن بي ايماني اكثريت مردم و گسترش فساد و بي بند و باري است.

پس يك نتيجة بسيار مهمي كه از اين بحث تاكنون به دست مي آيد اين است كه همانطور كه مردم آگاه و مؤمن در دورانهاي گذشته براي حفظ ايمان و قرب الهي بايد از طريقة اكثريت مردم دوري ميكردند مردم مؤمن اين زمانه نيز بايد اين كار را بكنند بلكه حتما و حتما بايد از طريقة ‌اكثريت مردم روي زمين اطاعت نكنند؛ چرا كه مردم اين دوران بسيار بيشتر از مردم ادوار گذشته رو به گمراهي آورده اند. جالب است بدانيد كه خداوند متعال در همان زمانيكه دسترسي به معصومين(ع) آسان بوده و دين و ايمان بر جامعه حاكم بوده و ايمان، حرف اول و آخر را در ميان مردم ميزد خطاب به پيامبر(ص) و تمام مؤمنين ميفرمايد:

«إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّه» الأنعام : 116

اگر از طريقة اكثريت مردم روي زمين پيروي كني، تو را از راه خدا گمراه ميكنند.

اينآيه در موقعيت اجتماعيو فرهنگي زمان پيامبر(ص) نازل شده؛ حساب امروز را خودتان بكنيد.

اما يك معيار ديگر براي يافتن راه صحيح را تعاليم والاي اسلام همواره به ما معرفي كردهاند و آن هم آخرت است. طبق تعاليم اسلام هدف انسانها در انجام كارها و انتخابها و تصميم گيري ها بايد آخرت باشد تا براي ابدالدهر، ماندگار باشد. هر تصميمي كه صرفا براي دنيا بوده و بويي از آخرت در آن نباشد فورا از بين خواهد رفت؛ چرا كه عمر دنيوي بسيار كوتاه است همچنان كه عمر خودِ دنيا هم بسيار كوتاه است. پس انسان عاقل بخاطر دنياي زودگذر برنامهريزي نميكند بلكه بخاطر آخرت ماندگارش برنامهريزي ميكند. جالب است بدانيم كه نه تنها مؤمنين به آخرت ايمان دارند بلكه كافران و گنهكاران هم ايمان دارند؛ ولي هواي نفسشان آنها را به لجبازي در مقابل چنين مسائلي وادار ميكند و اين ضعيفان، همواره تسليم هواي نفسشان ميشوند و در واقع،‌هواي نفسشان را خداي خود كرده اند. خداوند متعال مي فرمايد:

« أَ فَرَأَيتَ مَنِ اتخََّذَ إِلَاهَهُ هَوَيهُ » الجاثية : 23

پس آيا ديدى كسى را كه هواى خويش را معبود خود قرار داده

اما همگان بالاخره هم در ظاهر و هم در باطن، ايمان خواهند آورد.(لحظة مرگ يا اگر خيلي طول بكشد بلافاصله بعد از مرگ).همه و همه بعد از مرگ يقين به دنياي ديگر كه ابدي است خواهند كرد و با اطمينان تمام خواهند گفت كه دنيايي كه آخرتمان را بخاطر آن تباه كرديم، لحظهاي بيش عمر نكرد.

خداوند متعال ميفرمايد:

«وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنَ النَّهارِ ... قَدْ خَسِرَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ وَ ما كانُوا مُهْتَدين»

يونس : 45

و روزي كه آنان را گرد ميآورد، گويي جز به اندازه لحظه اي از روز درنگ نكردهاند. ... قطعاً كساني كه ديدار خدا را دروغ شمردند زيان كردند و [به حقيقت] راه نيافتند.

«... كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ» الأحقاف : 35

روزي كه آنچه را وعده داده ميشوند بنگرند، گويي كه آنان جز ساعتي(لحظه اي) از روز را [در دنيا] نماندهاند؛ [اين] ابلاغي است. پس آيا جز مردم نافرمان هلاكت خواهند يافت؟

پس مؤمنان بايد مواظب دامهاي شيطان و انسانهاي شيطانصفت باشند تا مبادا لحظهاي دنيا را در تصميم گيري هايشان بر آخرت ترجيح دهند.

معيارها براي تشخيص حقيقت زياد هستند ولي همة آنها به معيار واحدي برميگردند كه اصل است و آن اصل هم خداست. تمام بحث هاي فوق، حول يك بحث اصلي ميگردد كه عبارت است از رعايت قاعدة «اهمّ و مهم» در تمام مراحل و تمام امور زندگي.

بعد از رعايت اين مسائل در تصميم گيريها، ديگر از هيچچيزي خوف نداريد و از هيچ حادثهاي ناراحت نميشويد. چراكه خود خداي عزيز ميفرمايد:

«أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ * الَّذينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْري فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ لا تَبْديلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ *»

آيات 62 الي 64 سوره يونس

آگاه باشيد، كه بر دوستان خدا نه بيمي است و نه آنان اندوهگين ميشوند. همانان كه ايمان آورده و پرهيزگاري ورزيدهاند. در زندگي دنيا و در آخرت مژده براي آنان است. وعدههاي خدا را تغييري نيست؛ اين همان سعادت بزرگ است.

نتيجة بحثهاي فوق اين شد كه انسان همواره بايد خدا را در هر كاري درنظر بگيرد بخصوص در تصميم گيريها و نبايد غيرخدا را درنظر گرفت(مردم و ....) مگر آنچه كه خود خدا، آنرا معيار قرار داده. و خلاصه اينكه اصل، خداست و هر آنچه به اصل، وصل باشد حقيقي و مفيد است و لا غير.

هر تصميمي كه به اصل، وصل باشد صحيح، مفيد، ماندگار و زيبا است

در پناه حق موفق باشيد. پوراللّهيار

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:16  توسط پوراللهیار  | 

شياطين اِنسي

در آيه 112 سوره انعام آمده است «وَ کَذَلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُواً شَياطينَ الاِنسِ وَ الجِنِّ »

و بدينسان دشمناني براي هر پيامبر از شياطين انس و جن پديد آورديم.

مراد از شياطين انس و جن متمرّدين انس و جن از کافران مي باشد چنانکه شيخ طوسي (ره) بدان تصريح کرده است.«به نظر مي رسد مراد از شياطين انس انسانهاي شيطان صفت و کفر پيشه است.» چنانکه در آيه 14 سوره بقره مي فرمايد: «وَ إِذا خَلَوْا إِلی شَياطِينِهِمْ». و در جاي ديگر از آنان به ائمّه کفر، تعبير شده است.(توبه - 12)

رشيد الدين ميبدي در تفسير خود اسامي بيست نفر از منافقان و مشرکان مکه را که به برداشت او مصداق شياطين انسي هستند ذکر مي کند که ازجمله آنها ابوجهل، عاص بن وائل و وليد بن عقبه است.

ابوذر حديثي از پيامبر(ص) درباره شياطين انسي نقل مي کند که آن حضرت فرموده اند: «شياطين انس، بدتر از شياطين جن هستند.»

در جايي ديگر أبوذر غفاری روايت كرده كه رسول خدا(ص) به او در پی نمازش فرمود: «ای اباذر آيا از شرّ شياطين انس و جن به خدا پناه بردهای؟ أبوذر گويد: عرض كردم يا رسول اللّه آيا شياطين انس هم هستند فرمود بلی وَ إِذا خَلَوْا إِلی شَياطِينِهِمْ ...» (أنوار العرفان في تفسير القرآن ج13 – 137)

در تفسير روشن جلد يک آمده که شياطين انس، منافقين منحرف و متمايل از حق و از راه مستقيم عقل و هدايت إلهی هستند.

در تفسير کوثر نيز آمده: هدف كلی شياطين انس و جن گمراه کردن مردم و تقويت روح عناد در آنها و وادار كردنشان به معصيت است. (كوثر ج3 – 531)

در جاي ديگر اين تفسير آمده که پرهيزگاران تنها از سوی شيطان وسوسه نمیشوند بلكه شياطين انس نيز سراغ آنها میآيند و آنان همان همراهان و به اصطلاح برادران آنها هستند كه خودشان گمراه شدهاند و سعی میكنند مومنان را نيز به گمراهی بكشانند. اينكه اين گروه اغواگر، برادرانِ پرهيزگاران خوانده شدهاند ناظر بر اين است كه آنها در كنار هم در يك اجتماع زندگی میكنند. (كوثر ج4 – 304)

عليرضا لطفي

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:15  توسط پوراللهیار  | 

خطبه 68 نهج البلاغه

در بخشي از اين خطبه امام علي(ع) اصلاح مردم را به قيمت افساد خويش رد كرده اند.

در اين خطبه امام علي(ع) از مردم كوفه به دليل ضعف ايمان و سستي در جهاد في سبيل الله شديداً انتقاد نموده و مي فرمايند:

«چقدر با شما مدارا كنم همچون مدارا كردن با شتران تازه كار كه از سنگيني بار، پشتشان مجروح ميشود و يا همچون جامه كهنه و فرسودهاي كه هرگاه گوشهاي از آن را بدوزند از سويي ديگر پاره ميشود هر زمان گروهي از لشكريان شام به شما نزديك ميشوند، هر يك از شما در را به روي خود ميبندد و همچون سوسمار در لانه خود ميخزد و يا همانند كفتار كه در خانه خويش پنهان شده، مخفي ميگردد. به خدا سوگند ذليل آن كسي است كه شما ياور او باشيد، و آن كس كه به وسيله شما (به سوي دشمن) تيراندازي كند، همچون كسي است كه تيري بيپيكان و بدون پايه رها سازد. به خدا سوگند جمعيّت شما در ميدانگاههاي شهر (و مجالس بزم) زياد است، ولي در سايه پرچمهاي ميدان نبرد (و عرصه رزم) كم است. ...

من به خوبي ميدانم چه چيز شما را اصلاح ميكند و كژيهاي شما را راست مينمايد، ولي هرگز اصلاح شما را، با تباه ساختن خويش جايز نميشمرم. خداوند صورتهاي شما را بر خاك مذلّت بنشاند و بهرة شما را (از حيات سعادتمندانه) نابود كند. شما آن گونه كه باطل را ميشناسيد، نسبت به حق شناخت نداريد و آن چنان كه در ابطال حق كوشا هستيد، براي از ميان بردن باطل اقدام نميكنيد. ...»

شرح و تفسير بخشي از خطبه

آري، مردم كوفه بر اثر تن پروري و عافيت طلبي و روحيه ضعيف و افكار پوسيده، مقاومت خود را از دست داده بودند. هنگامي كه اين فرمانده بزرگ الهي از يك سو آنها را نظم و انضباط ميبخشيد، از سوي ديگر متلاشي ميشدند، چه مشكل و دردناك بود براي اين فرمانده شجاع و آگاه كه با چنين گروهي سر و كار داشت، دائما خون دل ميخورد و زجر ميكشيد، تدبيراتش خنثي ميگرديد و تيرهايش به سنگ ميخورد و يكي از دلايل بارز مظلوميت علي عليه السّلام گرفتاري در چنگال اين گروه بود.

... در ادامه اين سخن، حضرت به نكته بسيار مهمّي اشاره كرده ميفرمايد: «من به خوبي ميدانم چه چيز شما را اصلاح ميكند، و كژيهاي شما را راست مينمايد، ولي هرگز اصلاح شما را، با تباه ساختن خويش جايز نميشمرم» (و إنّي لعالم بما يصلحكم، و يقيم أودكم، و لكنّي لا أري إصلاحكم بإفساد نفسي).

... در حديثي كه در كتاب «الغارات» آمده است، ميخوانيم كه روزي علي عليه السّلام مردم كوفه را مخاطب ساخت و فرمود: اي اهل كوفه به خدا سوگند من شما را با تازيانه كوچكي كه براي اندرز افراد نادان آماده كردهام، زدم، ولي تاثير در شما نكرد سپس با شلاقي كه حدود الهي را اجرا ميكنم، زدم باز از راه خطا باز نگشتيد تنها چيزي كه باقي مانده، شمشير من است و من ميدانم چه چيز كجي شما را راست ميكند، ولي دوست ندارم از اين وسيله استفاده كنم (و براي اصلاح شما خونهاي گروهي را بريزم.)

... در واقع نفرين امام عليه السّلام چيزي جز نتيجه اعمال آنها نيست، كسي كه پشت به جهاد كند و تن به تنبلي بدهد، حاصلي جز ذلّت و محروميّت از بهرهها و مواهب زندگي، نخواهد داشت و دليل آن را بايد در جهل آنها نسبت به حق و عدم قيام آنان در برابر باطل دانست، از اين رو سخن امام عليه السّلام از هر نظر حساب شده است.

... اين همان بدبختي است كه دامان بسياري از مسلمين امروز را نيز گرفته است. آنها از باطل و طرفدارانش و حتّي آداب و رسومش به خوبي آگاهند و در بسياري از اين امور از آنها تقليد ميكنند، در حالي كه شناخت صحيحي از حق و پيروان مكتب حق ندارند، و از اين بدتر، گروهي كمر به ابطال حق بستهاند، در حالي كه ميبايست اين تلاش و كوشش را در راه ابطال باطل به خرج دهند، نتيجه آن، شمول نفرين امام عليه السّلام نسبت به آنها است، دشمنان اسلام صورت آنها را بر خاك مذلّت نهادهاند و مواهب آنها را به غارت ميبرند.

پيام امام؛ شرح تازه و جامعي بر نهج البلاغه، ج 3 ، صفحات 135 الي 145

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:14  توسط پوراللهیار  | 

حديث خودسازي

ادامه روايت عنوان بصري

در شمارة ‌قبل تا اينجا رسيديم كه حضرت امام صادق(ع)به عنوان بصري اجازة‌ورود به منزلشان را دادند و عنوان بصري نيز داخل منزل حضرت گرديد. اكنون ادامة روايت ... عنوان بصري مي گويد:

پس‌ من‌ نشستم‌ و حضرت‌ قدري‌ به‌ حال‌ تفكّر سر به‌ زير انداختند و سپس‌ سر خود را بلند نمودند و فرمودند: كنيه‌ات‌ چيست‌؟! گفتم‌: ابوعبدالله‌(پدر بندة‌ خدا)!

 حضرت‌ فرمودند: خداوند كنيه‌ات‌ را ثابت‌ گرداند و تو را موفّق‌ بدارد اي‌ اباعبدالله‌! حاجتت‌ چيست‌؟!

 من‌ در اين‌ لحظه‌ با خود گفتم‌: اگر براي‌ من‌ از اين‌ ديدار و سلامي‌ كه‌ بر حضرت‌ كردم‌ غير از همين‌ دعاي‌ حضرت‌ چيز ديگري‌ نباشد هرآينه‌ بسيار است‌.

 سپس‌ حضرت‌ سر خود را بلند نمود و گفت‌: چه‌ ميخواهي‌؟!

 عرض‌ كردم‌: از خداوند مسألت‌ نمودم‌ تا دل شما‌ را بر من‌ منعطف‌ فرمايد و از علمتان‌ به‌ من‌ روزي‌ كند. و از خداوند اميد دارم‌ كه‌ آنچه‌ را كه‌ دربارة‌ شما درخواست‌ نموده‌ام‌ به‌ من‌ عنايت‌ نمايد.

 حضرت‌ فرمودند: اي‌ ابا عبدالله‌!

علم‌ به‌ آموختن‌ نيست‌. علم‌ فقط‌ نوري‌ است‌ كه‌ در دل‌ كسي‌ كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالي‌ ارادة‌ هدايت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ ميشود. «لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ؛ إنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي‌ قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي‌ اَنْ يَهْدِيَهُ.»

پس‌ اگر علم‌ ميخواهي‌، بايد در اوّلين‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقيقت‌ عبوديّت‌ را بطلبي‌ و بهواسطة‌ عمل‌ كردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشي‌ و از خداوند بپرسي‌ و سؤال كني تا خدايت‌ تو را جواب‌ دهد و بفهماند. «فَإنْ اَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ اَوَّلاً فِي‌ نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ، وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ، وَ اسْتَفْهِمِ اللهَ يُفْهِمْكَ!»

گفتم‌: اي‌ شريف‌! فرمود‌: بگو: اي‌ ابا عبدالله! گفتم‌: اي‌ ابا عبدالله‌! حقيقت‌ عبوديّت‌ چيست؟

 فرمود‌: سه‌ چيز است‌:

1ـ اينكه‌ بندة‌ خدا براي‌ خودش‌ دربارة‌ آنچه‌ كه‌ خدا به‌ وي‌ سپرده‌ است‌ مالكيّتي‌ نبيند؛ چرا كه‌ بندگان‌ داراي‌ ملك و مال‌ نيستند؛ همة‌ اموال‌ را مال‌ خدا مي‌بينند و در آنجاييكه‌ خداوند ايشان‌ را امر نموده‌ است‌ مصرف ميكنند

2ـ و اينكه‌ بندة‌ خدا براي‌ خودش‌ مصلحت‌ انديشي‌ و تدبير نكند

3ـ و تمام‌ مشغوليّاتش‌ در آن‌ منحصر شود كه‌ خداوند او را به آن‌ امر نموده‌ است‌ و يا از آن‌ نهي‌ فرموده‌ است‌.

 بنابراين‌ اگر بندة‌ خدا براي‌ خودش‌ مالكيّتي‌ در آنچه‌ كه‌ خدا به‌ او سپرده‌ است‌ نبيند انفاق‌ نمودن‌ در آنچه‌ خداوند تعالي‌ بدان‌ امر كرده‌ است‌ بر او آسان‌ مي‌شود و چون‌ بندة‌ خدا تدبير امور خود را به‌ مُدبّرش(خدا)‌ بسپارد مصائب‌ و مشكلات‌ دنيا بر وي‌ آسان‌ ميگردد و زمانيكه‌ اشتغال‌ ورزد به‌ آنچه‌ كه‌ خداوند به‌ وي‌ امر كرده‌ و يا نهي‌ نموده‌ است‌ ديگر فراغتي‌ از آن‌ دو امر نمي‌يابد تا مجال‌ و فرصتي‌ براي‌ خودنمايي‌ و فخر نمودن‌ با مردم‌ پيدا كند.

 پس‌ چون‌ خداوند، بندة‌ خود را به‌ اين‌ سه‌ چيز گرامي‌ بدارد دنيا و ابليس‌ و خلق‌ بر وي‌ سهل‌ و آسان‌ مي گردد و دنبال‌ دنيا به‌ جهت‌ زياده‌اندوزي‌ و فخر‌ نمودن با مردم‌ نميرود و آنچه‌ كه‌ از جاه‌ و جلال‌ و منصب‌ و مال‌ در دست‌ مردم‌ مي‌نگرد آنها را به‌ جهت‌ عزّت‌ و علوّ درجة‌ خويش‌ طلب‌ نمي‌نمايد و روزهاي‌ خود را به‌ بطالت‌ و بيهوده‌ رها نمي‌كند.

 و اين است‌ اوّلين‌ پلّه‌ از نردبان‌ تقوي‌. خداوند تبارك‌ و تعالي‌ مي فرمايد:

 ]آن‌ سراي‌ آخرت‌ را ما قرار ميدهيم‌ براي‌ كسانيكه‌ در زمين‌ ارادة‌ بلندمنشي‌ ندارند و دنبال‌ فساد نمي‌گردند و تمام‌ مراتب پيروزي‌ و سعادت‌ در پايان‌كار، انحصاراً براي‌ مردمان‌ با تقوي‌ است‌.[

]تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي‌ الارْضِ وَ لاَ فَسَاداً وَ الْعَـاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.[

گفتم‌: اي‌ اباعبدالله‌! به‌ من‌ سفارش‌ و توصيه‌اي‌ فرما!

 گفت‌: من‌ تو را به‌ نُه‌ چيز سفارش‌ مي‌نمايم‌؛ كه‌ آنها سفارش‌ و وصيّت‌ من‌ است‌ به‌ اراده‌ كنندگان‌ و پويندگان‌ راه‌ خداوند تعالي‌ و از خداوند مسألت‌ مي‌نمايم‌ تا تو را در عمل‌ به‌ آنها توفيق‌ مرحمت‌ فرمايد.

 سه‌ مورد از آن‌ نُه‌ امر دربارة‌ تربيت‌ و تأديب‌ نفس‌ است‌ و سه‌ مورد از آنها در بارة‌ حلم‌ و بردباري‌ است و سه‌ مورد از آنها دربارة‌ علم‌ و دانش‌ است‌. پس‌ اي‌ عنوان،‌ آنها را به‌ خاطرت‌ بسپار و مبادا در عمل‌ به‌ آنها سستي و تنبلي كني!

 عنوان‌ گفت‌: من‌ دل‌ و انديشه‌ام‌ را فارغ‌ و خالي‌ نمودم‌ تا آنچه‌ را كه‌ حضرت‌ مي فرمايد بگيرم‌ و دريابم و بدان‌ عمل‌ نمايم‌.

پس‌ حضرت‌ فرمود: امّا آن‌ چيزهايي‌ كه‌ راجع‌ به‌ تأديب‌ نفس‌ است‌ آنكه‌: 1ـ مبادا چيزي‌ را بخوري‌ كه‌ بدان‌ اشتها نداري‌؛ چرا كه‌ در انسان‌ ايجاد حماقت‌ و ناداني‌ مي كند و 2ـ چيزي‌ مخور مگر آنگاه‌ كه‌ گرسنه‌ باشي‌ و 3ـ چون‌ خواستي‌ چيزي‌ بخوري‌ از حلال‌ بخور و نام‌ خدا را ببر و به‌ خاطر آور حديث‌ رسول‌ اكرم(ص)‌‌ را كه‌ فرمود:

 هيچ وقت‌ انسان‌ ظرفي‌ را بدتر از شكمش‌ پر نكرده‌ است‌. بنابراين اگر بهقدري‌ گرسنه‌ شد كه‌ ناچار از تناول‌ غذا گرديد پس‌ به‌ مقدار يك سوم‌ شكم‌ خود را براي‌ غذايش‌ بگذارد و يك سوم‌ آنرا براي‌ آبش‌ و يك سوم‌ آنرا براي‌ نفَسش‌.

و امّا آن‌ سه‌ چيزي‌ كه‌ راجع‌ به‌ بردباري‌ و صبر است‌: پس‌ 1ـ كسي كه‌ به‌تو بگويد: اگر يك‌ كلمه‌ بگويي‌ ده‌ تا مي‌شنوي‌ به‌ او بگو: اگر ده‌ كلمه‌ بگويي‌ حتي يكي‌ هم‌ نمي‌شنوي‌!

 و 2ـ كسيكه‌ تو را شتم‌ و سبّ كند و ناسزا گويد به‌ وي‌ بگو: اگردر آنچه‌ ميگويي‌ راست‌ مي گويي‌ من‌ از خدا ميخواهم‌ تا از من‌ درگذرد و اگردر آنچه‌ ميگويي‌ دروغ‌ ميگويي‌، پس‌ من‌ از خدا ميخواهم‌ تا از تو درگذرد.

 3ـ و اگر كسي‌ تو را بيم‌ دهد كه‌ به‌ تو فحش‌ خواهم‌ داد و ناسزا خواهم‌ گفت‌ تو او را مژده‌ بده‌ كه‌ من‌ دربارة‌ تو خيرخواه‌ هستم‌ و مراعات‌ تو را مي‌نمايم‌.

و امّا آن‌ سه‌ چيزي‌كه‌ راجعبه‌ علم‌ است‌: پس‌ 1ـ آنچه‌ را كه‌ نميداني‌ از علما بپرس‌ و مبادا چيزي‌ از آنها بپرسي‌ تا ايشان‌ را به‌ لغزش‌ افكني‌ و براي‌ آزمايش‌ و امتحان‌ بپرسي و 2ـ مبادا كه‌ از روي‌ رأي‌ خودت‌ به‌ كاري‌ دست‌ زني‌ و درجميع‌ اموري‌ كه‌ راهي‌ به‌ احتياط‌ و محافظت‌ از وقوع‌ در خلافِ امر داري‌ احتياط‌ را پيشة‌ خود ساز و3ـ از فتوي‌ دادن‌ بپرهيز همانطور كه‌ از شير درنده‌ فرار ميكني‌ و گردن‌ خود را پل‌ عبور براي‌ مردم‌ قرار نده‌.

 اي‌ ابا عبدالله‌ از نزد من ‌برخيز! چرا كه‌ تحقيقاً براي‌ تو خيرخواهي‌ كردم‌؛ و ذِكر و وِرد مرا بر من‌ فاسد مكن‌؛ زيرا كه‌ من‌ مردي‌ هستم‌ كه‌ روي‌ گذر‌ عمر و ساعات‌ زندگيم‌ حساب‌ دارم‌ و نگرانم‌ از آنكه‌ مقداري‌ از آن‌ بيهوده‌ تلف‌ شود. و تمام‌ مراتب‌ سلام‌ و سلامت‌ خداوند بر‌ آن‌ كسي‌ باد كه‌ از هدايت‌ و طريق‌ مستقيم پيروي‌ نمايد.»

* *‌ * * * * ‌* *‌

حضرت آيتالله سيد علي قاضي طباطبائي تبريزي(ره) عارف بي بديل عصر حاضر، اهميت خاصي به اين حديث ميدادند و به شاگردانشان دستور داده بودند كه اين حديث را در كاغذي نوشته و همواره در جيب خود داشته باشند و هفته اي چند مرتبه آن را مطالعه كنند.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:13  توسط پوراللهیار  | 

احرام دل

دلتنگم و ندانم دلتنگيم براي چيست؟ اين پريشاني براي چيست و ازبراي چه اين دل در تب وتاب است؟ روزها که مي گذرد پريشاني خاطرم بيشتر مي شود. با خود مي انديشم که اين اضطراب بخاطر چيست؟ تقويم روزگار را ورق مي زنم و به محرم مي رسم، آري ماه محرم مي آيد و بوي تربت کربلا به مشامم مي رسد، بي تابي دل از ماه محرم است باز اين دل، حسينيه خانه را برپا مي کند و لباس سياه برتن مي کند و اينگونه مي سرايد:

ياحسين! اکنون که روزها گذشت و محرم آمد به گوش من آواي قافله عشق مي رسد که گويا با سرزمين غم و اندوه فاصله اي نيست، زني درتب و تاب است و کودکي بي قرار و تشنه لب، و عطشِ درونش را جز ديدار دوست سيراب نمي کند.

حسين جان! عشق به وصال چه شيرين است که تو از احرام بيت، گذشتي و احرام دل بستي و با خدايت پيمان جاودانه امضاء نمودي. آري عشق و شوريدگي تو زياد بود که نتوانستي آرام و قرار گيري؛ سعي و طواف تو بهاي سنگيني داشت که هرکس را ياراي پرداخت آن نبود تو 72 قرباني را درمناي عشق، قرباني کردي؛ سرزمين کربلا را به مکه امن و صفا ترجيح دادي و خواستي کعبه دلي ديگر برپا کني.

ياحسين! با خداوندي پيمان داشتي که ذبح اسماعيل را از ابراهيم نخواست، اما هداياي تو را در ميعادگاه عشق قبول کرد. خون 72 گل پرپر شده ات کربلا را سيراب کرد و بوستان معطر از آلاله هاي ايمان پديدآورد. آن انسان هاي جفاکار نتوانستند قبر شريفت را از نظرها پنهان کنند؛ چراکه عطرخاک شهدايت هر عاشق دلداده را از بوي بهشت مدهوش مي کند.

با اشک توبه، دل را مصفا کنيم، و با باران اشک، شبنم عشق بکاريم که مسافران کربلايي در راهند. السلام عليك يا ابا عبد الله الحسين(ع) ! ...

خانم تخم چي

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:12  توسط پوراللهیار  | 

لطفا فقط چند دقيقه ...

اعجاز عددي قرآن كريم (بخش دوم)

در شماره اول به بيان برخي موارد اعجاز عددي قرآن كريم پرداختيم؛ كه از آن جمله مي توان به بررسي عبارت مقدّس «بسم الله الرّحمن الرّحيم» اشاره كرد. اكنون درشمارة دوم كوي باران نظر شما را به موارد ديگري از اين اعجاز جلب مي نماييم. موارد زير نيز راجع به تكرار اعجاب آور برخي كلمات در قرآن هستند.

1ـ كلمه (امام) به معناي رهبر و زمامدار الهي به صورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن كريم تكرار شده است كه مطابق است با روايات نقل شده از پيامبر اسلام (ص) از طريق شيعه و سني مبني بر اينكه تعداد امامان بعد از ايشان 12 نفر مي باشند.

2ـ كلمه (الحسنات) به معناي خوبي ها و كلمه (سيّئات) به معناي گناهان هر كدام 180 بار تكرار شده است.

3ـ كلمه (رجل) به معناي مرد مساوي كلمه (امراه) به معناي زن هر كدام 24 بار آمده است.

4ـ كلمه (ارسل) به معناي فرستاد و مشتقات آن 513 بار در قرآن كريم تكرار شده است و نام 28 پيامبري كه در قرآن از آنها نامي آورده شده است نيز مجموعاً 513 بار تكرار شده است.

5ـ كلمه (الرسل) به معناي پيامبران و كلمه (الناس) به معناي مردم هر كدام 368 بار تكرار شده است.

6ـ كلمه (الرغبه) به معناي ميل و كلمه (الرهبه) به معناي ترس هر كدام 8 بار تكرار شده است.

7ـ نام مبارك پيامبر اسلام (محمد و احمد) مجموعاً 5 بار در قرآن آمده است (4 بار محمد و 1 بار احمد) و كلمه صلوات كه به معناي درود مي باشد و بيشتر براي درود فرستادن بر پيامبر(ص) و معصومين(ع) استفاده مي شود نيز 5 بار در قرآن تكرار شده است.

8ـ كلمه (ايثار) به معناي گذشت و فداكاري و كلمه (شح) به معناي بخل و تنگ نظري هر كدام 5 بار تكرار شده است.

9ـ كلمه (سرور) به معناي شادي و كلمه (حزن) به معناي غم و اندوه هر كدام 4 بار تكرار شده است.

10ـ كلمه (الحر) به معناي گرما و كلمه (البرد) به معناي سرما هر كدام 4 بار تكرار شده است.

11ـ عبارت (حزب الله) به معناي ياران خداوند و عبارت (حزب الشيطان) به معناي ياران شيطان هر كدام 3 بار تكرار شده است.

12ـ در قرآن كريم به اينكه 300 سال شمسي دقيقاً برابر 309 سال تمام قمري است به صورت مستقيم اشاره شده است.

اين مطلب وقتي مشخص شد كه يكي از علماي دين يهود از حضرت امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) پرسيد : چرا قرآن مدت توقف و خواب اصحاب كهف را 309 سال ذكر كرده است؛ در حالي كه در حاشيه تورات ما اين مدت 300 سال نوشته شده است ؟

حضرت امير عليه السلام فرمودند : «سالهاي شما شمسي است ولي سالهاي ما قمري است».

جالب اينجاست كه يكي از اساتيد رياضي اين محاسبات را انجام داده كه خلاصه قابل فهم آن چنين است:

سال شمسي يهود 365 روز تمام بوده است. بنابراين 300 سال آنها مي شود:

روز 109500=365×300

در حالي كه سال قمري برابر است با 354 روز و 8 ساعت و 48 دقيقه بنابراين 309 سال قمري برابر است با: روز 109500=[48 دقيقه و 8 ساعت و 354 روز] ×309

پس معلوم شد كه 300 سال شمسي يهود برابر است با 309 سال قمري نه يك روز كمتر نه بيشتر.

اين در حالي است كه تا صدها سال بعد از نزول قرآن هنوز شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقيقه و الي آخر تقسيم نشده بود . و حتي ساعت هنوز اختراع نشده بود.

سيد محمد رضا بحري: معجزه هاي رياضي و عددي در قرآن

در شماره هاي بعدي ان شاء الله باز هم در مورد اعجاز قرآن كريم خواهيم نوشت.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:9  توسط پوراللهیار  |